دانلود رمان و عکس نوشته های جدید

دانلود رمان دلنوشته عکس نوشته های فانتزی جدید فاز سنگین داستان کوتاه دانلود آهنگ جدید عکس نوشته های خدا

دانلود رمان و عکس نوشته های جدید

دانلود رمان دلنوشته عکس نوشته های فانتزی جدید فاز سنگین داستان کوتاه دانلود آهنگ جدید عکس نوشته های خدا

نویسندگان

لباساشو پوشید و برای اخرین بارخودشو تو آیینه ی قدیه اتاقش برانداز کرد، ...

مثل همیشه زیبا شده بود!

ازخونه زد بیرون...

احساس میکرد به هوای آزاد نیاز داره...

هوا کمی سرد بود،...

آروم آروم قدم برمیداشت،

پاییز بود و هوا سخت دلگیر.

قطره های بارون بی مهابا روی صورتش می چکید.

به پاییز سال گذشته فکر میکرد...

چقدر دیدنی و زیبا بود!

تواین هوای دلگیرچقدر آروم بود 

و

بی هیچ ترسی صدای خِش خِشه برگ های پاییزی رو با هرقدمش به بازی میگرفت...

تویه رویاهاش غرق شده بود!

انگار پاییزِ سال گذشته اصلا پاییز نبود!!!

انگار پاییز سال گذشته کسی جای خالیه دست هاشو پرکرده بود و صادقانه قول ماندن داده بود...

با صدای رهگذری رشته افکارش پاره شد.

+خانم مگه نمیبینی؟

نگاهی اجمالی بهش انداخت و سرخورده به راهش ادامه داد و توی دلش می گفت:

آره یک سالی هست که دیگه نمیبینم...

نمیبینم که رفتی،..

ولی هنوز منتظرم!

اشک از چشم هاش جاری شد،

انگارتوی این هوای پاییزی خاطراتی رو گم کرده بود...

به راهش ادامه داد،...

چند قدم نگذشته بود که دوباره ایستاد و اینبار غمناک تر از قبل..

و با حسرت به نیمکتی که آن طرف تر بود خیره شد.

نیمکتی که پُر بود از خاطرات 

و

قول و قرار های آینده!!!

به اون روزها فکرکرد...

به روزهایی که اون نیمکت شاهد تمام عاشقانه هایش بود.

به روزهایی که روی اون نیمکت می نشستن و از اینده ای می گفتند که محال شد...

خدای من این شهر پر از منو خاطراتمه!!!

چه تلخ بود،...

ریزو درشت این شهر شاهد تنهاییش بودن و اگر چاره ای بود تا جان داشتند به حالش می گریستند.

فکر میکرد اگه قدمی دیگر برداره در تمام خاطرات این شهر گم میشه..

راستشواگه بخوای کمی میترسید!!!

از روی ناچاری سوار تاکسی ای شد.

اینبار فقط میخواست بره...

دیگه هوای آزادو نمیخواست...

دیگه این شهرو خاطراتشو نمیخواست...

ماشین راه افتاد....صدای احسان خواجه امیری این بار تو فضا پخش شد...

(بـعد تو هوای هرروزِ من غریبیه حاله پاییزو داره)

آخ لعنتی...

چقدر اون لحظه احساس کرد این شهر و آدماش نچسب ترین چیزِ ممکن اند.

انگار اون روز همه دست به دست هم دادن تا اونو از پا درارن.

حالش از تمام آدم ها بهم میخورد...

زد زیر گریه...

اینبار بدون هیچ ترسی به هق هق افتاد...

راننده با تعجب نگاهی بهش انداخت!

+خانم حالتون خوبه؟؟؟

چیزی برای گفتن نداشت...

ازش خواست تا ماشینو نگه داره.

با کوله باری از غم پیاده شد!

و این بار خودشو به دست این هوای دلگیر سپرد،...

آروم وقتی قدم برمیداشت زمزمه کرد...


 

گریه ی هر روز من از روی دیونگی نیست...

باشه بد بودم اما حقم این زندگی نیست...


  • فازخونه

حاجی بزن ب چاک

  • فازخونه

دلم...

دلم را تهدید کرده ام

که اگر یکبار دیگر بهانه ات را

گرفت میدهم دوباره بسوزانیش...

  • فازخونه

یادش بخیر...

🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍁


قدیما بیسکویتها هم با وفابودند

«مادر» !

اما الآن بیسکویتها هم بی وفاشدن 

«های بای»...!! نیومده میره؛ سلام خداحافظ؛

نمیدونم قد ما کوتاه بود یا قدیما برف بیشتر میومد!!

نمیدونم دل ما خوش بود یا قدیما بیشترخوش میگذشت!!

نمیدونم سلامتی بیشتر بود یا ما مریض نبودیم!!

نمیدونم ما بی نیاز بودیم یا توقع ها پایین بود!!

نمیدونم همه چی داشتیم یا چشم وهم چشمی نداشتیم!!

نمیدونم اون موقع ها حوصله داشتیم یا الان وقت نداریم!!

نمیدونم چی داشتیم چی نداشتیم ولی روزای خوبی داشتیم...

  • فازخونه

تیغ روی دست

  • فازخونه

مامان باباها هیچوقت نمیتونن بچه هاشون‌ رو درک‌ کنن:)

هیچوقت...

میدونی برای چی؟

برای این که اونا نسلشون با بچه هاشون فرق میکنه..

وقتی اونا همسنِ بچه هاشون بودن کجا دنیا انقدر بی رحم بود؟

کجا آدما انقد بد بودن؟

اونا یه زندگیه صاف و ساده و‌بی ریا داشتن...

نه‌ مثلِ بچه هاشون که از ده تا آدمای دور و برشون حداقل ۸ تاش فِیکن:)

اونا تهِ غصه شون نداشتنِ تلویزیون بود و یا شایدم پوشیدنِ لباسای کهنه ی خواهر و برادر بزرگ ترشون که حالا اندازه ی اونا بود و اونا دوسش نداشتن!

شایدم یه غصه های خیلی خیلی پیشِ پا افتاده تر...

اما الان دردای بچه هاشون چیه؟

دردای ماها چیه؟!

اونا هیچوقت نمیتونن درک کنن تو نوجوونی پیر شدن یعنی چی؟!

هیچوقت نمیتونن درک کنن غمایی که ماها داریم غصه هایی که ماها میخوریم...

میدونی هر چی زمان میگذره بچه هایی که به دنیا میان باهوش تر میشن،فهمشون از این دنیا بیشتر میشه!

اونا اون زمان شاید غصه زیاد داشتن ولی نمیفهمیدن!

ولی ماها میفهمیم دورو برمون چه خبره:)

و اونا شاید هیچ درکی از محیط اطرافشون نداشتن:)

واسه همینه اونا نمیتونن درک کنن چرا ماها هندزفری میکنیم گوشمون و با صدای بلند آهنگ‌ گوش میدیم و این کار برای اونا سرسام آور ترین کارِ دنیاس!نه؟اونا بدشون میاد ولی ماها آروم میشیم باهاش!

چون ماها وقتی این هندزفری رو میذاریم تو گوشمون شاید برای چند دقیقه دردامون فراموش شه!!!

شاید برای چند دقیقه از این دنیای بی رحمی که توشیم از این زندگیِ لجنی که توش دست و پا میزنیم دور شیم!

ماها از زندگی و بی رحمیاش پناه میبریم به آهنگ!:)

  • فازخونه


دریافت
مدت زمان: 54 ثانیه 
  • فازخونه

  • فازخونه

اونـ دخــتــڕ

اونـ دخــتــڕ نـآرآحته🙃☝️🏾

اونـ دخــتـر صَدَمِه دیدهـ💔

اونـ دختــڕ مُردِهـ👻

اونـ دختــڕ تَنهآستـ✋🏽

اونـ دختــر تَنهآ موندِه🌚

اونـ دختـــــــر بِهَم ریختَستـ😺

اونـ دختــــڕ سَرزَنِش شُده🙀

اونـ دختــڕ نآدیده گرِفتهـ شُده🖕🏻

اونـ دختڕ خودکُشی کرده🔪

اونـ دختــڕ پُره استِرسِهـ🚬

اونـ دختــڕ سردَرگمـه🌸ُ

اونـ دختــڕ بُریدِه👀

اونـ دختـــر غَمگینِهـ😿

اونـ دختــڕ اِشتبآه کردِه🌿

اونـ دختــڕ خَستَستـ💤

اما بِه زندگیـ ادامهـ میدِه💪🏻

اونـ دختــڕ آسیبـ دیده💊

امآ نمیخوآد نشونِش بدهـ😹💔

اونـ دختــڕ پُره فریآدهـ امآ سآکِتِهـ🙊

اونـ دختــڕ دَرد دآره امآ لبخَند میزنِهـ😙

اونـ دختـــــــــڕ مَنَمـ :)💔

فرستنده رها

  • فازخونه

تنهام نزار

  • فازخونه

فقط برو...

•|بِبینْـ بُرو{🍃🚶🏻}
•|فَقَطْـ بــُروْ{🙍🏻💬}
•|تو رو به هَمونْـ خُدآییْـ کِهـ میپَرَستیْـ بُرو{🌹🙌🏻 }
•|لَعنَتْـﮯ بَرگَشتیْـ کِهْـ چیْـ?! {👀💦}
•|کِهْـ چیْو ثآبتْـ کُنیْـ{👽💫}
•|عِشقِهْـ دروغیـْتو?!{🌀🍁}
•|دوسِتْـ دآرمْآیِهْـ فِیکِتو?!{💩❤}
•|دَ لْامَصبْـ چیْـ میخوایْـ أز جونَمـ{👤💀}
•|منیْـ کِهـ اَحمقانهْـ تَمامِهْـ إحساسَمو خَرجْتْـ کَردَمـ{🔮🌿}
•|مَنیْـ کِهْـ تَمآمِهْـ غُرورَمو پآتْـ دادَمْـ{🍂🌝}
•|مَنیْـ کِهْـ تآ اینجْآ بآتْـ بودَمْـ{👥💞}
•|وَلیْـ دیگِهْـ خَستَمْـ،دیگِهْـ نیستَمْـ{🙂🚬}
•|خَستِهْـ شُدَمْـ اَز اینْـ کِهْـ هَر روزمْـ بِآ تَرسْـ سِپریْـ شِهـ{😾🌾}
•|تَرسِهْـ نَبودَنِتْـ،نَدآشتَنِتـ،نَدیدَنِتْـ{🐚🌪}
•|تَرسِهْـ أینکِهْـ دِلِتو بِزنَمْـ{🙀🎨}
•|تَرسِهْـ أینْکِهْـ شآید هیچوَقتْـ مآلِهْـ هَمْـ نَشیمْـ{🎭🎈}
•|تَرسِهْـ أینکِهْـ بِریْـ{🚷🔑}
•|تَرسِهْـ خآنوآدَمْـ{😓🗣}
•|عِشقِهْـ مَنْـ بِهْـ تو یِهْـ عِشقِهْـ مَمنوعَستْـ{🙇🏻❣}
•| مَنْـ دیگِهْـ بُریدمْـ{⚰🏴}
•|خُداحآفظْـ عِشقِهْـ مَنـ{⛓😿
  • فازخونه

  • فازخونه

ســــــلامتــی روزی که

 با گـــریه بغلـــم میکـنی.

خـودمــو نمـیگــم ....

 عکسـمو میـگم که زیــرش زده😔👇

    چهـــل ✖ روز گـذشــــت▪ 

  • فازخونه

من عاشق شدم...

  • فازخونه

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.

 

در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.


دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.

 

در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.

 

روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد.

 

دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود.

برای ادامه داستان ب ادامه مطلب مراجعه کنید

 

⇚ﯾِﻪ ﺩِﻝِ ﭘــُﺮ⇛

                ⇤با یِه سیگار نِشَستَم رو پُل⇥

 ✘دوتا رول↜ گل✘

                     ⇦ﯾِﻪ ﺷﯿـﺸِـﻪ ﺍَﻟﮑُل🍷 

  ₪عَجَب فازی بود درکُل 

  • فازخونه

چ فاز سنگینی

  • فازخونه

دلتنگ

"خـ...ـداونـ...ـدا" 

          "نـ...ـگـ...ـذار" 

     "دلـ...ـتنـ...ـگـ ـش" باشـ ـم....!!!! 

   "وقـ...ـتـ ـیکـ...ـه" حـ ـتـ ـی 

    در"خـ...ـیالـ...ـش" 

     هـ ـم "نـ...ـیـ ـستـ...ـم"....!!!! 

  • فازخونه

  • فازخونه