عکس نوشته | دلنوشته | دانلود رمان

دانلود رمان دلنوشته عکس نوشته های فانتزی جدید فاز سنگین داستان کوتاه دانلود آهنگ جدید عکس نوشته های خدا

عکس نوشته | دلنوشته | دانلود رمان

دانلود رمان دلنوشته عکس نوشته های فانتزی جدید فاز سنگین داستان کوتاه دانلود آهنگ جدید عکس نوشته های خدا

نویسندگان

۱۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «داستان کوتاه خیانت» ثبت شده است


یه شب تو ماه رمضون تو شبای احیا تو امام زاده عاشق شد عاشق پسری که فکر میکرد بهترین پسر دنیاست.باهرکسی که میشناخت فرق داشت اون موقع ها سوم دبیرستان بود یه روز دلو زد به دریا رفت با دوستش یه سیم کارت خرید و به پسر پیام داد و باهاش دوست شد بعد یه مدت خودش و بهش معرفی کرد نزدیک 1 سال باهم دوست بودن ولی هیچ وقت بغیر از تلفن باهم ارتباطی نداشتن.تا اینکه نزدیک عید بود و بابای دختر گوشی دختر و پیدا میکنه و شماره پسرو میبینه و میشناسه ولی دختره کتمان میکنه و از اون شب زندگی دختره میشه جهنم هر روز عذاب و دعوا و جنگ و از درس محروم میشه از در بیرون نمیره شب تا صبش درد و گریه تو اون مدت پسره جلوی بابای دختره نمیرفت حتی تلفنشم مسدود کرده بود. تا بعد 1ماه دختره از خونه به پسره زنگ میزنه باهم حرف میزنن تا چند وقت که دختره وقتی زنگ میزنه پسره جواب نمیده چند روز پشت هم بازم جواب نمیده دختر نامید میشه و دیگه زنگ نمیزنه. میگذره دختره بعد1سال میره برای ادامه تحصیلشو ثبت نام میکنه وزندگیش عادی شده بود که اخرای شهریور پارسال دوباره یاد عشقش میوفته گوشی و برمیداره و به پسره پیام میده و دوباره رابطشون شروع میشه دختره میفهمه که پسره سربازه باهم روزای میگذرونن ولی پسر دیگه مثل سابق نبود خیلی خشک بود دختر تو دلش میگه حتما چون سربازه خستس برای اولین بار قرار میزارن همو میبینن همینجور باهم بودن تا اینکه یه روز دختره میفهمه پسره بهش خیانت کرده دنیاش خراب میشه به پسره میگه پسره دیگه با اون دختر کات میکنه دختره میبخشدش و باهم میمونن ولی پسر هر روز رفتاراش بد بود به دختر فحش میداد دعوا راه مینداخت ولی دختر کوتاه میومد چندباری قرار گذاشتن همو دیدن دیدن تا دیگه اخرا دخترا باید التماس میکرد موقع هایی که پسر از پادگان میومد بیاد ببنش.تو این همه مدت دختره فقط 2بار دسته پسره و گرفته بود ولی با همون دوبار دنیاش عوض شده بود .1سال و4ماه میشد باهم بودن بعد اون ماجرا .همیشه وقتی دعواشون میشد پسره به دختره محل نمیذاشت تا اینکه یه روز که پسره از پادگان داشت میمومد خونه دختره زنگ زد بهش گفت ببینمت پسر گفت نه حوصله ندارم دختره التماس پسره دعوا فحش دختره باز زنگ زد بازم گفت اشکال نداره قربون صدقش ولی بازم فایده نداشت پسره همش دختره خرد میکرد دختره دیگه خسته شد بود دیگه قطع کرد وقتی اومد خونه دید پسره هرچی از دهنش دراومد تلگرام براش فرستتاده دختره دیگه برید تموم کرد چندبار به پسره پیام داد ولی پسره گفت چیزی بینمون بوده مگه؟الان اون دختر مونده و درداش. داداشا توروخدا اگه کسی و دوست ندارید بخاطر تنها بودن خودتون هیچ وقت نزارید بهتون وابسته و دلبسته بشه بعضی دخترا واقعا مظلومن

  • فازخونه


روزی روزگاری پسرکی با دخترکی بچگییشان را سر کردند بعد از سال ها پسرک احساس کرد که دیگر نمیتواند بدونه آن دخترک زندگی کند خواست که به دخترک احساسش را بگوید یعد از چند روز دخترک را دید و پسرک با کمی من من ...! کردن به دخترک گفت عاشقت شده ام و با تمام وجود دوستت دارم دخترک کمی مکث کرد و گفت که او نیز پسرک را دوست دارد دخترک وپسرک سالهای سال با یکدیگر بودند و با هم بزرگ شدند ولی خانواده هایشان نمیدانستند که ایندو یکدیگر را میخواهند یه مدتی پسرک برای کار به شهری دیگر رفته بود در این مدت برای دخترک خاستگار امد و دخترک بدونه هیچ دلیلی به آن پسر جواب مثبت داده بود گذشت و گذشت تا پسرک امد برای عید با هزار و یک رویا ... 

عید شد و پسرک به همراه خانواده اش برا عید دیدنی رفتند خانه خانواده دخترک که ای کاش هیچوقت نمیرفتن .... 


پسری در کناره پدره دخترک ایستاده بود که پسرک هیچوقت اورا ندیده بود سلام و احوال پرسی کردند و نشستن و گرم حرف زدن شدند پسرک تو فکر این بود که آن پسر کیست دخترک در آشپز خانه داشت وسایل پزیرایی را اماده میکرد که مادره دخترک به پسرک گفت که برود و به دخترک کمک کند. پسرک رفت پیشه دخترک و دخترک با جساتی بی حد از پسرک پرسید پسره خوشتیپه پسرک با کنجکاوی پرسید راستی این کیه .دخترک گفت نامزدمه مگه نمیدونستی ....؟



پسرک انگار دنیارا برسرش خراب کرده باشند گفت چی ؟؟؟؟کیه ؟نامزدت!!!!! 

گفت مگه قرار نبود ما...... 

دخترک بدونه جواب دادن سرش را انداخت پایین و هیچی نگفت.... پسرک همان جا پاهایش سست شد و افتاد زمین همه ی رویاهایش نابود شد پسرک بعد از چند دقیقه خودش را جمع کرد و با چشمانی گریان بدونه هیچ حرفی از خانه زد بیرون و رفت به همان شهری که رفته بود پسرک دنیایش نابود شده بود بعد از یک ماه کارت عروسیه عشقش رو براش فرستادن پسرک برگشت به خانه و رفت به عروسیه همه کسش .درهمان شب پسرک خود کشی کرد و ۲ماه رفت کما بعد ۲ماه پسرک به هوش امد و فقط تنها چیزی که گفت .گفت عشقم زندگیش خوبه .اخه چرا اینکارو کرد ؟و هزار و یک چرا ؟ذره ذره آب میشد

هی روزگار نامرد

  • فازخونه

ﭘﺴﺮ ﺩﻭﯾﯿﺪ ﺳﻤﺖﮔﻮﺷﯿﺶ ﮐﻪﺯﻧﮓ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﭘﺴﺮ : 

...ﺳﻼﻡ ﻋشقم

ﭼﻄﻮﺭﯼ ﺑﺨﺪﺍ ﺩﻟﻢ ﯾﻪ ﺫﺭﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍ ﺻﺪﺍﺕ

ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﺩَﻭﻭﻡ ﻧﻤﯿﺎﺭﯼ ﻗﻬﺮ ﺑﻤﻮﻧﯽ 


ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺪﻭﻥِ ﻫﯿﭻ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﭘﺮﺳﯽ :

ﺑﺒﯿﻦ ﺗﻮﺧﯿﻠﯽ ﭘﺴﺮِ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﻭﺍﻗﻌﺎً ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﺮﺩﻣﻮ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﯾﺎﺩﻡ ﻧﻤﯿﺮﻩ ﺗﻤﺎﻡِ ﺷﻮﺧﯽﻫﺎﻣﻮﻥ ،ﺩﻭﺍﻫﺎﻣﻮﻥ ،ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻣﻮﻥص ،تاﺻﺒﺢﭘﺸﺖِ ﮔﻮﺷﯽ ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺻﺪﻗﻪ ﺭﻓﺘﻨﺎﻣﻮﻥ ﻭﻋﺪﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯿﺪﺍﺩﯾﻢ ﻭﺍﺳﻪﺯﻧﺪﮔﯽِ ﻣﺸﺘﺮﮐﻤﻮﻧﻮ ﻫﯿﭻ ﮐﺪﻭﻣﻮ ﯾﺎﺩﻡ ﻧﻤﯿﺮﻩ ﻭﻟﯽ ﺗﻮﻧﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺩﺍﺭﯼ ﻧﻪ ﭘﻮﻝ ﺣﺎﻻ ﻫﺮﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺧﻮﺷﮕﻞﻭ ﺧﻮﺵ ﺗﯿﭗ ﺑﺎﺷﯽ ﻣﮕﻪ ﻧﻮﻥِ ﺷﺐ ﻣﯿﺸﻪ !!!!


 ﭘﺴﺮ : ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺗﺎﺯه 18 ﺳﺎﻟﻤﻪ !


ﺩﺧﺘﺮ : ﻋﺸﻘﻤﻢ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﻧﺸﺴتہ 18 ﺳﺎﻟﺸﻪ ﻭﻟﯽ ﺗﺎﺯﻩ پورشه ﺧﺮﯾﺪﻩ ﺍﯾﻦ ﻫﻔﺘﻪ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﯾﻢﻣﯿﺮﯾﻢ ﮐﯿﺶ ﻗﺮﺍﺭِ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﺷﻮ ﺑﺨﺮﻩﺑﻌﺪﺑﯿﺎﺩﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯾﻢ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﺑﮕﻢ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯿﻢ ﺑﺎ ﻫﻢﺑﺎﺷﯿﻢ ﺑﺮﺍﯼِ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽِ ﻣﺎﻫﻢ ﺩﻋﺎ ﮐﻦ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ

ﭘﺴﺮ : ﺍﻣﺎ . . ‏[ ﺑﻮﻕِ ﺍِﺷﻐﺎﻝ ‏]


 ﭘﺴﺮ ﺭﻓﺖ ﯾﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﻭ ﺑﺎﺯ

ﺳﯿﮕﺎﺭﺷﻮ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﺮﺩ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﺎ ﺍﺷﮏ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ ﻭ ﺯﯾﺮِﻟﺐ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺳﻼﻣﺘﯽِ ﺧﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺁﺭﺯﻭﻡ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖﮐﺮﺩﻥِ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ ↻

ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻧﻔﺮِ ﺳﻮﻡ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﻨﻮ ﺑﻪﺁﺭﺯﻭﻡ ﻣﯿﺮﺳﻮﻧﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽِ ﺗﻮ ﭼﻮﻥ ﺑﻬﻢ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺩﯼﻋﺸﻖ ﻣﺎﻝ فقیرا نیس

راست میگه بچه فقیر را هوس عاشقی کردن خطاست×

  • فازخونه

چند روز پیش تولـد ١٨ سـالگیش بود.....

دختـرمو میگم :)

تـو روز تـولدش یه غـم عجیبى توى چـشاش بود

وقـتى ازش پرسیدم، فقط ازم خواست که از اتاقش برم

پشت در پا به پاش گریه کردم

باورم نمیشد که دختر من براى احساسش اشک بریزه :)

* یاد وقتى افتادم که گریه میکردى و میگفتم اشکه تمساحه :) باورت نکردم *

داشتم اتاقشو تمیز میکردم که از زیر تختش سیگار پیدا کردم :)

تمام بدنم ریخت... دختر من؟؟

* یاد وقتى افتادم که گفتى بخاطرم سیگارى شدى و ... من خندیدم فقط... باورت نکردم *

در اتاقشو باز کرد و با سرعت تمام امد تلفونو برداشت و بعد از ٤٠ ثانیه کوبید زمین رفت تو اتاق و عربده زد بردار لعنتى...

با عربده هاش توى قلبم سـم ترشح میشد

* یاد وقتى افتادم که حوصله تو رو نداشتم... قهراى بیخودم سرکار بودم... دلم عجیب شور زد

به ٢٠ دقیقه هم نکشید که از بیمارستان زنگ زدن

آخ... دخترم :)

بعدها فهمیدم دخترم عشقشو با کس دیگه دیده...

از اون روز فقط با قرصاى آرام بخش داره زندگى میکنه

جلـوم پَرپَر شد :)

و من فقط یاد خیانتم به تو میوفتم

بعد از این همه سال یعنى منو نبخشیدى؟

باید تاوانشو دخترم میداد؟

تاوان بدى دادم!!!

براى یه پدر چه عذابى بیشتر از این که بچش جلوش له بشه؟

کاش حداقل الان ببخشتم...

من فقط میخوام دخترم به زندگیه عادیش برگرده

!! کـاش با عـشــق هم بد تا نکـنیم !!

🌍 زمین بد جورى گرده

  • فازخونه

عشقـــــم😓

-هوم😒

میشـہ نری بمونی پیشم؟؟😔😭

-ن ببخشید بخدا واسه خودت میگم👉

پس فقط جای یہ داداش باهام باش..باشہ؟؟😭

-هه باشه😒

فقط یچیزی😖

-زود بگو کار دارم اجی🚶

هیچ وقت بهم نگو اجی 😭💔

یہ ماه بعد..

آجی؟؟

جونم 

-میخام یکیو بت معرفی کنم

کیو!؟؟

-با یہ دخترے دوس شدم خیلے دختر خوبیه بهش گفتم ی اجی دارم خیلی خوبه میخام باهم اشنا شید

(مگہ من بد بودم)اهان مبارکه باش شب میام ک باهم بحرفیم اشنا شیم

-منتظرمااا..بای

بای

1هفته بعدش..

-اجے😭

جونم (بهش گفته بودم نگو اجی)

-رفت زندگیممم رفت حالم خیلے بده😭😭

الهی بمیرم گریه نکن من طاقت گریه هاتو ندارم😰💔میخای برم باهاش حرف بزنم برگردهـ😭؟؟

-برمیگرده؟؟😞

اره شاید برگشت💔😖

-مرسے اجی ی دنیا ممنون

1سال بعد..

-سلآام اجی خوبی؟؟

(مگ میتونم خوب باشم😭)اره مرسی تو خوبی

-فداتشم مرسی یہ خبر خوش برات دارم 

چے؟؟

-داداشت داره داماد میشہ😌😝

(عشقم داره داماد میشه واییی خدا انصافت کجا رفته)با صدای لرزون میگم مبارکه 😭😭💔

-باید واسه عروسیم بیایا..اخر هفتس

نہ اخر هفتہ جایی کار دارم نمیتونم😭

-نہ دیگہ نشد یعنے نمیخای بیای داداشتو تو لباس دومادی ببینی

بااشه میام ادرسو برام بده😭😭 -کردم

تو دنیا فعلا بای.

قط کردم گوشیو خدآآ چیکار کنم عشقم داره داماد میشه من برم عشقمو کنار عشقش تو لباس دامادی ببینم کہ چے بشہ 

شب عروسے...

-سلام اجی خوش اومدی 

مرسے رفتم بالا چقد عشقش خوشگل بود وای

چطوری جلوی اشکامو بگیرم😭😭

یہ خانومی اومد کنارم نشست اتفاقی افتاده دخترم؟؟

نه😭چشمام یکم میسوزه...

باشہ حالا پاشو واسه دخترم یکم برقص..

تنها دخترم امشب عروس شده..

بزور بلندم کرد ک برقصم

(خیلے سخته بری عروسی عشقت برقصے)

ساعت12بود همه رفتن سوار ماشینا شدن

 واسه اینکه دنبال عروس و داماد بریم..

هییی خدا متنفرم از دنیات چی میشد اگہ من جاے اون دختر بودم

 حتے واسہ یہ دقہ😭😭سوار ماشین شدم هی بوق بوق بوق وای دارم فقط اشک.میریزم 😭💔

عشق من نفسممم زندگیم واسه همیشه شده ماله یکی دیگہ 😭

برگشتم رفتم خونه با هیچکسم خدافظی نکردم

فقط یہ پیام دادم بہش گفتم خدافظ واسه همیشہ

 پنجشنبها به یادم باشـ..

دیگہ همون یہ تیغ بودو ی جیغــــــــــ اخـــــر و پایانـ منـ😭فقط کسے سر خاکم گریہ نکنه

حتی عشقم زندگیم گریہ داشت کہ همہ خندیدن😭

عشقم یادته چقدر میخاسمت یموقع گریه نکنیا

 بخدا طاقت ریختن اشکاتو ندارم داغون میشم

 تو ک خودت بهتر میدونی چقدر میخامت..

خدآاا تو تمومش نکردی ولے من تمومش کردم

  • فازخونه


رسوندمش دم خونه !.. صداش زدم 

با همون قیافه شیطون و مهربون گفت : جوووون

گفتم بوس بده 

لبشو آروم گذاشت رو لبم و بعد چند ثانیه تندى تمومش کرد 

بعد مثل همیشه سرشو آورد پایین و گفت بوسم کن تا برم که الان صداى بابام در میاد ... سرشو بوسیدم و پیاده شد 

نمیخواستم از در خونشون برم .. ماشینو خاموش کردم !

سیگار رو روشن کردم !.. سیگار دوم رو روشن کردم !

واى یادم رفت کادوش رو بدم .... بهش زنگ میزنم بیاد پایین 

میخنده... نمیدونم به چه بهونه اى میخواد بیاد .

میاد ! میدونم از بوى سیگار بدش میاد ، سیگار تازه روشن شدم رو پرت میکنم ! .. شال سرش نیست ... غر میزنم !

مگه نگفتم اینجورى نباید برى بیرون ؟ .. میخنده میگه حسوددد ... کادوشو میگیره ، باز تندى بوسم میکنه و باز به همون تندى میره ... نمیخوام از اینجا برم ... سیگار سوم رو روشن میکنم ! ... بوى عطرش تو ماشینه... بخدا بوى عطرش میاد ! .. داد میزنم ... بخدا بوى عطرش میاد !

صداى زن سفید پوش میاد ... -اروم باش پسر جوون !

برات ارام بخش زده بودم ، کابوس دیدى؟

- من چرا اینجام ؟

+سرعتت زیاد بود ماشین چپ کرده ، خوبى الان ؟ درد ندارى؟

درد رو نمیدونم اما اونو ندارم 

الان یه ساله تو اون کوچه سیگار میکشم ! 

هنوز بوى عطرش تو ماشین میاد ...

...... .......

  • فازخونه


پسر: هـِِّــه (گریه)

دختر: وا میگی چی شده یا نه

پسر: هیچی نگو ساکت شو هیچی نمیخوام بشنوم

دختر: میگم چی شده اینکارا یعنی چی اصن علی کیه 

پسر: علی رفیق صمیمیه

دختر: اه

پسر: چی؟

دختر: هیچی 

پسر: بازم نمیشناسیش؟

دختر: ببخشید بهت نگفتم عشقم 

پسر: چیو ؟

دختر: من انروز در گیت دانشگاه منتظر ماشین بودم 

پسر: خب

دختر: یهو علی امد گفت اجی برسونمت منم دیدم دوست توعه قبول کردم

پسر: .... 

دختر: بخدا راس میگم

پسر: .....

دختر: چیه خب بخدا همین بود ک گفتم

پسر: پس چرا گفتی نمیشناسیش؟

دختر: اخه اصن یادم نبود بگم اما تو از کجا میدونستی ؟

پسر: چیو

دختر: اینکه منو رسوند تا خونه رو دیگ

پسر: ....

دختر: اون بهت گفت؟ اگه گفت دیه چی بهت گفت؟

پسر: میخوای بدونی

دختر: اره

پسر: اون چیزی بهم نگفت

دختر: یعنی چی

پسر: یعنی چی نداره اونروز من امده بودم در دانشگاه دنبالت

دختر: .... (.....)

پسر: ک دیدم سوار ماشینش شدی

دختر: دیدی دروغ نگفتم (یا خدا دیگ کشش نده)

پسر: بعد تعقبتون کردم 

دختر: ... (یا خدا نکنه فهمیده)

پسر: ک دیدم رفتی سمت پارک نرگس

دختر: ن بخدا اشتباه میکنی (قسم های دروغ)

پسر: ساکت هیچی نگو (با فریاد بلند)

پسر: دیدم قهوه گرفت رفتین سر صندلی دو نفره نشستین

پسر: اگه دوستم بود چرا دستتو انداختی گردنش

پسر: بهم بگو اگه دوستم بود چرا عکسات تو گوشیشه

پسر: بهم بگو چرا عکس تو رو اورد نشونم داد بهم گفت داداش نظرت در مورد عشقم چیه

پسر: امشب شب اخرمه همه چیزو اماده کردمه فکرامو هم کردمه

دختر: اشکان

پسر: هیچی نگو ناهید

دختر: ترخدا بخدا غلط کردم گوه خوردم

پسر: بسه خفه شو بسه هرچقدر باحام بازی کردی

دختر: بخدا غلط کردم تو رو خدا بخدا دست بزاری ب اشکانم من میدونم تو ها

پسر: خداحافظ

دختر: اشکانم عشقممممم

پسر: ی داد بلند ااااااااه

دختر: اشکان

دختر: اشکان نترسونم تو رو قران

دختر: غلط کردم تو رو قران گوه خوردم ی چیزی بگو

پسر: جیغ مامانش و خواهرش

دختر: یا خدا و گوشیو قطع کرد

لباساشو میپوشه زنگ میزنه آژانس میره در خونه اشکان 

میبنه همه همسایه ها جمع شدنه امبلانسو ....

میره سمت اتاق اشکان میبینه همه بالا سر اشکانن علی هم بالا سرشه 

دکتر دست اشکانو ول میکنه 

و میگه 

متاسفم غم اخرتون باشه

ناحید جیغ بلد یهو مادر اشکان خواهراشو همه جیغ میزنن شده بود اونجا مثه...

علی ک ناحیدو دید خیلی جا خورد

و نگاه کرد ب نامه ایی ک پیش علی افتاده

با گریه بلندش کرد و بازش کرد

نوشته بود این نامه رو ناحید فقط بخونه

علی نامه رو با گریه داد به ناحید 

ناحید بازش کرد نوشته بود

نویسنده: وبلاگ فازخونه

برای خواندن قسمت اول کلیک کنید

قسمت سوم داستان فردا شب

  • فازخونه

دختر: عشقم

پسر: جونم

دختر: خیلی دوستت دارما !

پسر: منم دوستت دارم 

دختر: من خیلی خیلی دوستت دارم!

پسر: خب منم خیلی دوستت دارم

دختر: میگم عشقم؟

پسر: جونم بوگو

دختر: میتونی ی شارژ بفرستی برام الان جاییم نمیتونم بگیرم

پسر: به یه شرط یه سوال میپرسم راسشو بگی

دختر: باشه قبول

پسر: شارژ تو جیبیم دارم وارد کن 

دختر: بگو بنویسم بعد ک قطع کردیم واردش میکنم

پسر: باش وارد کن ×141×6630...#

دختر: مرسی اقایی جبران میکنم. حالا بپرس سوالتو

پسر: تو علی رو میشناسی

دختر: باید بشناسم؟

پسر: قرار شد هر سوالی پرسیدم راستشو بگی

دختر: خب این چ سوالیه معلومه ک نمیشناسم علی کیه؟

پسر: ی پسر قد بلنده چهارشونه چشاش قویی

دختر: اصن تو ذهنمم ندیدم همچین پسریو و نمیشناسمش هم

پسر: بگو جون من

دختر: جون تو

پسر: ...

دختر: چیزی شده عشقم کسی چیزی گفته؟

برای خواندن قسمت دوم کلیک کنید

هم اکنون تماشای قسمت دوم دختر خیانت کاردر دسترس است

نویسنده : وبلاگ فاز خونه


  • فازخونه

داستان زیبا

بخون خیلی قشنگہ


دختر:سلام 

پسر:سلام عشقم خوبـی؟

دختر:نہ

 پسر:چرا عشقم کی اذیتت کردھ...

دختر:هیچی ولش کن 

پسر:بگو ببینم چی شدھ؟

دختر:بہ پسره بعد مدرسه میاد اذیتم میکنہ

پسر:چی؟؟؟؟؟؟فردا درستش میکنم



فردای اونروز پسر رفت در مدرسه عشقشو وقتی تعطیل شدن دید دوتا پسر افتادن دنبال عشقشو همش پشت سرش تیکه میندازن عشقش.

یه لحظه خون جلو چشمشو گرفتو رفت پسرارو برد تو کوچه و انقد عصبانی بود ک نفهمید چیشد و تا به خودش اومد دید پسره تو کوچه پهن شده و خون اطرافش جمع شده تازه فهمید ک چ غلطی کرده و پسررو با چاقو کشته بود 

وقتی فرستادنش زندان فقط منتظر این بود ک عشقش بیاد ملاقاتش ولی ماه ها و سال ها گذشت و عشقش رو ندید.

یه روز صبح وقتی از خواب بلند شد دید چند تا سرباز بالای سرش ایستادن .پسر فهمید ک میخوان اعدامش کنن.

وقتی اونروز پسر رو وارد انفرادی کردن گفت میشه یه کار برام انجام بدین؟

سرباز گفت چیه؟

پسر:فردا ک خواستید اعدامم کنید به عشقم بگید بیاد لحظه مرگمو تماشا کنه

پسر اونشب تا صبح ب هیچ چیز بجز صورت زیبای عشقش فکر نمیکرد.

ساعت پنج صبح:

پسر رو وقتی وارد حیاط زندان کردن پسر یهو رنگش عوض شد...

سر جاش ایستادو اشک از چشماش سرازیر شد


 وقتی کہ دید عشقش دستش تو دستای یہ نفر دیگستو اومدن تماشای اعدام پسر...😔

  • فازخونه


💔دیشب رفیقمو دیدم:🤗

+گفتم چرا اینقد داغون شدی 😶

-لبخند زد😁

+گفتم یه رول بکشیم؟ 🚬

-سرشو تکون داد ☠

+کام اولو که زدم رولو دادم بهش گفتم حالا بگو چت شد ؟🤓

- سه کام سنگین کشید ، آروم زیره لب گفت بد شیکستم...😔

+گفتم رفیق ، تو اینجوری نبودی کی اینقدر داغونت کرده ؟🙁

- از جیبش یه گردنبند در آورد چشاش سرخ شد گفت: اینو واس تولد عشقم خریده بودم ، بهم پسش داد گفت میخواد ازدواج کنه ، رفت...💔

حتی اجازه نداد باهاش خداحافظی کنم.😭

+چشام سرخ شد ، صدام لرزید گفتم مشتی واسش آرزو خوشبختی کن ، شاید قسمت هم نبودین.😓

- یه لبخند بهم زد ، گفت یه رول دیگه بچاق بکشیم....😯

+ گفتم پسر ، تو مگه همون بچه مثبته نبودی که سرش تو کارو زندگیه خودش بود ، آخه باهات چیکار کردن....؟!؟😪

- چشاش پر اشک شد گفت بودم ، دیگه نیستم ، فقط اینجوری میتونم کمتر بهش فکر کنم...😞

+ اشک از چشام آویزون شد یکم نگاش کردم بهش گفتم ، تو چقدر شبیه منی...🤔😢  

به خودم که اومدم دیدم جلو آینه واستادم ، دارم با خودم حرف میزنم

  • فازخونه

لباساشو پوشید و برای اخرین بارخودشو تو آیینه ی قدیه اتاقش برانداز کرد، ...

مثل همیشه زیبا شده بود!

ازخونه زد بیرون...

احساس میکرد به هوای آزاد نیاز داره...

هوا کمی سرد بود،...

آروم آروم قدم برمیداشت،

پاییز بود و هوا سخت دلگیر.

قطره های بارون بی مهابا روی صورتش می چکید.

به پاییز سال گذشته فکر میکرد...

چقدر دیدنی و زیبا بود!

تواین هوای دلگیرچقدر آروم بود 

و

بی هیچ ترسی صدای خِش خِشه برگ های پاییزی رو با هرقدمش به بازی میگرفت...

تویه رویاهاش غرق شده بود!

انگار پاییزِ سال گذشته اصلا پاییز نبود!!!

انگار پاییز سال گذشته کسی جای خالیه دست هاشو پرکرده بود و صادقانه قول ماندن داده بود...

با صدای رهگذری رشته افکارش پاره شد.

+خانم مگه نمیبینی؟

نگاهی اجمالی بهش انداخت و سرخورده به راهش ادامه داد و توی دلش می گفت:

آره یک سالی هست که دیگه نمیبینم...

نمیبینم که رفتی،..

ولی هنوز منتظرم!

اشک از چشم هاش جاری شد،

انگارتوی این هوای پاییزی خاطراتی رو گم کرده بود...

به راهش ادامه داد،...

چند قدم نگذشته بود که دوباره ایستاد و اینبار غمناک تر از قبل..

و با حسرت به نیمکتی که آن طرف تر بود خیره شد.

نیمکتی که پُر بود از خاطرات 

و

قول و قرار های آینده!!!

به اون روزها فکرکرد...

به روزهایی که اون نیمکت شاهد تمام عاشقانه هایش بود.

به روزهایی که روی اون نیمکت می نشستن و از اینده ای می گفتند که محال شد...

خدای من این شهر پر از منو خاطراتمه!!!

چه تلخ بود،...

ریزو درشت این شهر شاهد تنهاییش بودن و اگر چاره ای بود تا جان داشتند به حالش می گریستند.

فکر میکرد اگه قدمی دیگر برداره در تمام خاطرات این شهر گم میشه..

راستشواگه بخوای کمی میترسید!!!

از روی ناچاری سوار تاکسی ای شد.

اینبار فقط میخواست بره...

دیگه هوای آزادو نمیخواست...

دیگه این شهرو خاطراتشو نمیخواست...

ماشین راه افتاد....صدای احسان خواجه امیری این بار تو فضا پخش شد...

(بـعد تو هوای هرروزِ من غریبیه حاله پاییزو داره)

آخ لعنتی...

چقدر اون لحظه احساس کرد این شهر و آدماش نچسب ترین چیزِ ممکن اند.

انگار اون روز همه دست به دست هم دادن تا اونو از پا درارن.

حالش از تمام آدم ها بهم میخورد...

زد زیر گریه...

اینبار بدون هیچ ترسی به هق هق افتاد...

راننده با تعجب نگاهی بهش انداخت!

+خانم حالتون خوبه؟؟؟

چیزی برای گفتن نداشت...

ازش خواست تا ماشینو نگه داره.

با کوله باری از غم پیاده شد!

و این بار خودشو به دست این هوای دلگیر سپرد،...

آروم وقتی قدم برمیداشت زمزمه کرد...


 

گریه ی هر روز من از روی دیونگی نیست...

باشه بد بودم اما حقم این زندگی نیست...


  • فازخونه

دختر: سلام خوبی؟


پسر: صدا عشقمو بشنوم و بد باشم؟ 😉

 خعلییی خوبم...تو چطوری؟


دختر: منم خوبم...ببین من دارم از زندگیت میرم بیرون واسه همیشه....


پسر: سرکارم گذاشتی باز؟ 😃 جون عشقت اذیتم نکن....سرکارم،خیلی هم خستم...عشقمم نیست ماساژم بده یه خورده....


دختر: جدی میگم.


پسر: بسه دیگه...خب کجایی..چیکارا میکنی؟


دختر: من عاشقت نبودم...عشقم بهت دروغ بود.عاشقت نبودم....دیگه نه زنگ بزن نه اس بده.....


پسر: باورم نمیشه.

ادامه داستان در ادامه مطلب😔

میدونی فرق من با تو چیه؟ ^_^ من وقتی دارم بهت پی ام میدم هر 5 ثانیه گوشیمو چک میکنم ببینم جواب دادی یا نه ولی تو هر 5 دیقه یادت میاد عه داشتم پی ام میدادم ^_^ من وقتی دارم باهات چت میکنم جواب هیچکسو نمیدم حتی صمیمی ترین دوستم! شده یه ساعتم پی امشو seen نکردم چون داشتم با تو چت میکردم! اولیت جواب دادن به پیامام اول تویی^_^

ولی تو!وقتی دارم باهات دارم چت میکنم دیر جواب میدی! بقیه مهم ترن خب =] اولیت اولت نیستم!

میدونی؟ بت پیام که میدم آف میشی میری یه دور اینستا میچرخی خسته که شدی میای جواب منو میدی و باز آف میشی ^_^ من حتی موقع غذا خوردنم یه دستم به قاشقه یه دستم به گوشی!

ولی تو میگی من برم غذا خدافظ!بعد 3 ساعت پیدات میشه میگی خوابیدم بعدش! ولی تو نمیدونی من 3 ساعت منتظرت بودم که غذا خوردنت تموم شه =] حتی اگه امتحان فیزیک داشته باشم ^_^ ولی تو همش بیرونی بعدش خب وقتی میای میگی ولم کن میخوام درس بخونم خدافظ! ینی کلا واسه من وقت نداری حتی اندازه 5 دیقه صحبت کردن💙 میبینی؟ چقد فرق هست بین من و تو^_^ خب واسه همین تفاوتاس که آخرش یکی از دو نفر نابود میشه

  • فازخونه

دختر: عشقممم عشقممم من اومدم.

پسر:کجا بودی؟؟

دختر: دوستم با عشقش قرار داشت رفته بودم پیشش تا تنها نباشه.

پسر:مگ من بهت نگفته بودم با دوستات نری قرار؟؟؟

دختر: اره ولی اون ول نمیکرد میگف باید بیای.

پسر:مگ نمی دونستی من ناراحت میشم اگ بری؟؟

دختر :خب چیکار کنم توام همش گیر میدی!!

پسر:به من چرا نگفتی؟؟

دختر :چون می ترسیدم نزاری برم بعدشم دوستم باهام قهر کنه.

پسر:دیروز یادت رف چقدر التماس می کردم؟؟

دختر :وااا چه االتماسی؟؟؟

پسر:بهت گفتم دلم برات تنگ شده می خوام ببینمت!!

دختر :ااای ووااایی رااست میگی اصلاا حواسم نبود.

پسر :صبح اومدم نشستم جلو درتون فقط دوس داشتم از دور هم شده فقط ی لحظه نگات کنم.


دختر :امرووززز؟؟


پسر:پسره خیلی خوشگل بود خیلی بهش حسودیم شد


دختر: کدوم پسره؟چی میگی؟؟


پسر:همونی ک اومد جلو درتون سوار ماشینش شدی.


دختر :دیوونه اون عشق دوستم بوداومده بود درمورد دوستم یه چیزی بپرسه!!

پسر:میدونم.

دختر: از کجا میدونی؟؟

پسر:دیروز وقتی دوستم عکستو بهم نشون داد گفت این عشقه جدیدمه باورم نشد ولی دیروز با چشمای خودم دیدمت

دختر:.....

پسر:فقط برو..

  • فازخونه