فاز خونه

دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه , داستان های کوتاه , عکس نوشته های غمگین , و دلوشته های احساسی

فاز خونه

دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه , داستان های کوتاه , عکس نوشته های غمگین , و دلوشته های احساسی

فاز خونه


دانلود رمان عاشقانه ,دانلود آهنگ های ایرانی 96, ,دانلود موزیک با لینک مستقیم , رمان پلیسی کل کلی ,دانلود رمان آیفون , رمان گوشی ,عکس بازیگران, ,رمان برای موبایل اندروید apk,نودهشتیا ,کتاب با فرمت pdf ,جوک خنده دار تلگرام , اس ام اس عاشقانه تولد

آخرین نظرات
  • ۱ تیر ۹۶، ۱۵:۳۴ - سام نجفی نیا
    ++

رمان همخانه ارواح از fateme078

رمان همخانه ارواح از fateme078

نام رمان : رمان همخانه ارواح

به قلم : fateme078

امتیاز : ۳ از ۵

تعداد صفحات : ۱۳۸

حجم رمان : ۲.۲۳ مگابایت پی دی اف , ۱.۰۴ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱۳۹ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ای از داستان رمان:
ماجرا از اون جایی شروع میشه که دنیز به همراه ارغوان برای تحصیل،
به خانه‌ی قدیمی پدربزرگِ مادرش سفر می‌کنند، غافل از اینکه دست سرنوشت،
زندگی اون رو با دو دختری که در گذشته در این خونه زندگی می کردند گره زده،
دو خواهر که سال های گذشته زندگی مخفیانه ای توی این خونه داشتند و
حالا دنبال آزادی از بند اون خونه اند…


فرمت رمان:pdf,apk,epub

دانلود رمان همخانه ارواح از fateme078 با فرمت pdf
دانلود رمان همخانه ارواح از fateme078 با فرمت apk
دانلود رمان همخانه ارواح از fateme078 با فرمت epub
دانلود رمان همخانه ارواح از fateme078 با فرمت java

صفحه ی اول رمان:

کنار گل های یاس باغچه ایستادم؛
در حالی که چمدونم رو جلو-عقب می کردم، یاد دیشب افتادم که بابا بعد از یک ماه،
اجازه‌ی رفتن از تهران رو صادر کرد، این هفته به کل نازش رو کشیدم؛
دیشب هم گفتم:« اگه نذاری برم، مثل مریم، دختر فراری میشم و از این زندونی که برام ساختی فرار می کنم»
بابا چقدر از این حرفم شوکه شده بود! سیلی که به گوشم زد رو به یاد دارم.

آخر هم گفت: «برو هر قبرستونی که می‌خوای بری،
توی خونه ی من کمتر از گل به تو گفته نشد، اما اگه می‌خوای بری از این خونه، باید جایی که من میگم بری!»
کلیدی که از روی میز برداشت و به دستم داد، می‌گفت مادرم یه زمانی توی اون خونه زندگی می کرده؛
حتی علتش رو هم نپرسیدم. به مادر جون نگاه کردم، صورت گرد و لپ های بر آمده اش من رو به سمتش کشوند؛
بی محابا ب*و*س*ه ای به صورت کوچولوش زدم.
لبخند عمیقی زد و گفت :

-دنیز، مادر قربونت، این آجیلا رو برات اوردم،
تو راه از گشنگی تلف نشی؛ مادر، نری از این آت و آشغالا (چیپس و پفک و …) بخری! به فکر خودت نیستی به فکر دوستت باش.
دست خشک و چروکیده اش رو توی دستم گرفتم.
-دستت درد نکنه! قربونت برم آخه انقد به فکر منی! ارغوانم از این چیزا دوست نداره.
کمی سکوت کردم:
رمان همخانه ارواح از fateme078

دانلود رمان دانلود رمان جدید دانلود رمان همخانه ارواح از fateme078 رمان رمان جدید رمان خونه رمان سرا رمان عاشقانه رمان های جدید رمان کده http://fazkhone.blog.ir

پیشنهادها:

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی