فاز خونه

دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه , داستان های کوتاه , عکس نوشته های غمگین , و دلوشته های احساسی

فاز خونه

دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه , داستان های کوتاه , عکس نوشته های غمگین , و دلوشته های احساسی

فاز خونه


دانلود رمان عاشقانه ,دانلود آهنگ های ایرانی 96, ,دانلود موزیک با لینک مستقیم , رمان پلیسی کل کلی ,دانلود رمان آیفون , رمان گوشی ,عکس بازیگران, ,رمان برای موبایل اندروید apk,نودهشتیا ,کتاب با فرمت pdf ,جوک خنده دار تلگرام , اس ام اس عاشقانه تولد

آخرین نظرات
  • ۱ تیر ۹۶، ۱۵:۳۴ - سام نجفی نیا
    ++

دانلود رمان پایان قصه ی ما

خلاصه: دانلود رمان پایان قصه ی ما این رمان ،داستان دختری رو روایت میکنه به نام مهسا.مهسا در طی یک سری برخوردها با دوست مامانش و خانوادش آشنا میشه و پس از چند برخورد،عاشق پسر دوست مامانش،آرتین میشه.و اما آرتین…حالا آیا آرتین هم اونو دوست داره؟اصلا میشه اسم این احساس رو عشق گذاشت؟سرنوشت مهسا چی میشه؟بهم میرسن یا نه؟
پایان خوش

دانلود رمان پایان قصه ی ما

دانلود رمان دانلود رمان جدید دانلود رمان پایان قصه ی مارمان رمان جدید رمان خونه رمان سرا رمان عاشقانهرمان های جدید رمان کده



Jarدانلود برای جاواPDFدانلود برای کامپیوتر ، ویندوزPDFدانلود پی دی اف برای موبایل - تمامی گوشی هاePubدانلود برای آیفون ، ایپد ، اندروید ، تبلت


و بشکن زنون رفتم سراغ جارو.تقریبا ۲ ساعتی بود داشتم جارو و خاک


گیری میکردم.ما شیراز زندگی میکنیم. خونمون به صورت L.ترکیبش هم


سفید و آلبالوییه.حیاطمون یه تاب دو نفره خوشگل داره.تقریبا میشه گفت


همه جای حیاطو بابام سبزه و درخت و گل کاشته.دو تا در داریم.یه در


کوچولو برای رفت و آمد افراد.از جلوی در تا در راهرو هم سنگ فرش


شده.یه نیم متر اون طرف تر هم یه در بزرگه برای ماشین ها.از جلوی در


که بازم سنگ فرش شده یکم که رفتیم جلوتر سه شاخه میشه برای


ماشین ها.هیوندای سفید بابام.پرشیای مشکی داداشم و ۲۰۶ سفید من.

حالا بگذریم.حتما با خودتون میگین چرا من باید ظرف بشورم و جارو


کنم،نه؟خوب چون مامانم به خدمتکار داشتن علاقه ای نداره و میگه آدم


باید کارای خونشو خودش بکنه.

– خب.اینم از این.مامــــــــان دیگه کاری نداری،من برم لباس بپوشم؟

– نه،برو.دستت درد نکنه.

رفتم سراغ کمد لباسم.حالا چی بپوشم؟

آهـــــان…یافتمش…یه تونیک خاکستری با ساپورت مشکیم.موهام که


همیشه ی خدا کوتاهه.یکم شونش کردم.یکمم آرایش کردم.کلا موافق


آرایش غلیظ نبودم.فقط یکم کرم پودر و رژلب زدم.لبام معمولیه،دماغمم


معمولیه،چشمامم قهوه ای روشنه.در کل راضیم از قیافم.

در حال بررسی خودم بودم که زنگ در رو زدن.وایـــی،آخ جون اومدن.بدو بدو رفتم در رو باز کردم.

((من دوتا عمه دارم؛


 

  • دانلود رمان پایان قصه ی ما
  • دانلود رمان
  • دانلود رمان جدید
  • رمان کده
  • رمان سرا
  • رمان
  • رمان خونه
  • رمان های جدید
  • رمان جدید
  • رمان عاشقانه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی