دانلود رمان و عکس نوشته های جدید

دانلود رمان دلنوشته عکس نوشته های فانتزی جدید فاز سنگین داستان کوتاه دانلود آهنگ جدید عکس نوشته های خدا

دانلود رمان و عکس نوشته های جدید

دانلود رمان دلنوشته عکس نوشته های فانتزی جدید فاز سنگین داستان کوتاه دانلود آهنگ جدید عکس نوشته های خدا

نویسندگان

خلاصه داستان: در مورد دختری ست که به خاطر پول به اجبار پدرش با آینده خود بازی می کنه دختر قصه...

 ما به این اعتقاد داره پول همه چی میاره… علم… خوشبختی… احترام … عشق… اما یکی هست که بهش ثابت می کنه… پول نیست که موجب خوشبختی و احترام میشه… با پول نمی شه عشق رو بدست اورد… قسمتی از داستان: درو باز که کردم… با فضای تاریک مواجه شدم… چشمامو چرخوندم… داشت سیگار می کشید. راهمو سمت اتاقم تغییر دادم. وسط راه بودم که گفت: -سلام سایه خانوم. تا الان کجا بودی؟ -مگه من تو کارای تو دخالت می کنم که تو می کنی؟ یه ابروشو داد بالا و گفت: -منو تو فرق داریم. خنده عصبی کردم وگفتم: -ببین به من گیر نده وگرنه با بابام حریفی. اخم کرد و به سمت اتاقش رفت و چند لحظه بعد با کتش برگشت. -آقا طاها… برگشت و نگام کرد. ادامه دادم: -یه بار دیگه بخوای به روابطم گیر بدی به بابا می گم یه زن دیگه داری. -سایه فقط خفه شو… خندیدم و اونم بیرون رفت و درو محکم به هم کوبید. هه… اینم شد زندگی؟در یخچال رو باز کردم… همیشه پر بود… آره من این زندگی رو انتخاب کرده بودم… پس باید نهایت استفاده رو می کردم… من زندگیمو دوست داشتم… انقدر صبا منو اینور اونور کشونده بود که سریع خوابم برد…

دانلود نسخه pdf مگابایت 3.5

 رمان خونه رمان های جدید رمان عاشقانه رمان pdf رمان ایرانی دانلود رمان رمان کده رمان رمان سرا رمان جدید

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">