عکس نوشته | دلنوشته | دانلود رمان

دانلود رمان دلنوشته عکس نوشته های فانتزی جدید فاز سنگین داستان کوتاه دانلود آهنگ جدید عکس نوشته های خدا

عکس نوشته | دلنوشته | دانلود رمان

دانلود رمان دلنوشته عکس نوشته های فانتزی جدید فاز سنگین داستان کوتاه دانلود آهنگ جدید عکس نوشته های خدا

نویسندگان

اشک هایم دریا شد

نام رمان : رمان اشک هایم دریا شد

به قلم : nojan

حجم رمان : ۵.۲ مگابایت پی دی اف , ۱.۲۱ مگابایت نسخه ی اندروید , ۲۳۶ کیلو بایت نسخه ی epub

تعداد صفحات : ۳۳۵

خلاصه ای از داستان رمان:

اردشیر نیکان پدر خانواده چند ساله پیش همسرش مستانه رو از دست می ده و
تنها به امید بزرگ کردن دوقلوهاش شهریار و شهیاد نیکان از خوشی های خودش می گذره …
اون به نعمته ارثی که از پدر برده یه کارخانه بزرگ و سرمایه هنگفت داره و خواهان همکاری دو برادر در کارخونه جدید ….
دوساله پیش امینش ، حسابدار و مشاور مالیه خودش محمد صبور رو تو
یه تصادف از دست می ده و حالا دخترش طنین صبور باید به خواسته اردشیر نیاکان باهاش همراه بشه …
حالا شهریار و شهیاد اصلا” راضی نمی شن تا یه جا با هم کار کنه تا اینکه پدر مجبور به دادن یه سری ….


فرمت رمان:pdf,apk,epub

دانلود رمان رمان اشک هایم دریا شد از nojan با فرمت pdf
دانلود رمان رمان اشک هایم دریا شد از nojan با فرمت apk
دانلود رمان رمان اشک هایم دریا شد از nojan با فرمت epub

صفحه ی اول رمان:

اردشیر نیاکان ، مردی منضبط و خودرای ودر عینه حال رعوف القلب ،
با ارثی که به خاطر تک پسر بودن در دست داشت تونسته بود تقریبا بازاره تولید قطعات فلزی رو قبضه کنه ،
پسرٍ بزرگه آقایه کابوس نیاکان بودن فقط حالا بعده مرگ پدر به کمکه اون اومده بود …
تا قبله اون ، زندگیه معمولیو عادی در کناره همسرش مستانه داشت ولی بعده فوته پدر
به لطفه چندین هکتار زمینو و ملکو املاکه دیگه تونسته بود سری تو سرا در بیاره ،
تنها دختره خونواده هم شهناز چند ساله پیش بعده ازدواج به خاطره اینکه سوگلویه بابا بود رفته بود
آمریگاو داشت حسابی واسه خودش کیفو عشقه دنیارو می کرد و
به خاطر داشتنه وشوهره پولدارش سماوات اونجا موندنی شدو سهم الارثه خوده شو هم به اردشیر بخشید…
حالا پول بود که رویه پول انباشته می شدو یکی یکی رقیبایه اردشیر خان نیکان از میدونه صنعت کنار گذاشته می شدن …
در این بین ، ظاهرا ” تنها ناراحتیه ممکنه بیماریه لاعلاجه همسرش مستانه بود که
با وجوده تمامه امکانتی که داشتو همه کارهایی هم که براش کرده بود نتونسته بود
این مرضو درمان کنه و مستانه بعده دوسال دستو پنجه نرم کردن با
اون بیماری وقتی دوقلو ها ۱۲ ساله بودن بالاخره اسیرش شدو واسه همیشه اونا رو تنها گذاشت …
تقریبا ۱۶ سال از اون ماجرا گذشته و حالا دقلو ها واسه خودشون مردی شده بودن
و پدر با دیدنه اونها اشکه شوق تو چشمایه همیشه غمگینش می نشست …
شهریار پسر بزرگه خانواده و شهیاد پسره کوچگتر اونم با چه فاصله زمانی تنها دو دقیقه …
ولی این چیزی نبود که شهریار اون پسره قد و مغرورو یکدنده ازش به راحتی بگذره ،
وقتی کوچیک تر بودن این مسئله براش حکمه پادشاهی رو داشتو باهاش سعی می کرد
همیشه شهیادو آزار بده و همیشه ازش بیگاری بکشه، شهیادم به خاطره خصوصیت
بی خیالیو آب زیره کاهی که داشت زیاد ناراحتی شو از این موضوع بروز نمی داد،
ولی به جاش تویه خلوت با بابا می نشستو از زور گویی هایه شهریار می گفت و
در قبالش واسه ادامه سکوت از پدر باج می گرفت …
اردشیرم به خاطره اینکه تا اونجا که ممکنه دعوارو از اون خونه دور کنه
و آرامشه خودشو بهم نزنه به این امر راضی بود …
اما حالا دیگه از اون زمان سالهایه زیادی گذشته بودو
این بچه بازی ها به صورت دیگه تو وجوده اونا جولان می داد …
رمان اشک هایم دریا شد از nojan


  • ۹۵/۱۱/۰۱
  • استا رت

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">