دانلود رمان | فازخونه

دانلود رمان های عاشقانه جدید

دانلود رمان | فازخونه

دانلود رمان های عاشقانه جدید

آخرین نظرات
  • ۲۳ ارديبهشت ۹۶، ۱۹:۱۶ - مهسا
    عاالی
  • ۷ فروردين ۹۶، ۱۹:۱۱ - سید
    عالی
نویسندگان
پیوندهای روزانه


پسر: هـِِّــه (گریه)

دختر: وا میگی چی شده یا نه

پسر: هیچی نگو ساکت شو هیچی نمیخوام بشنوم

دختر: میگم چی شده اینکارا یعنی چی اصن علی کیه 

پسر: علی رفیق صمیمیه

دختر: اه

پسر: چی؟

دختر: هیچی 

پسر: بازم نمیشناسیش؟

دختر: ببخشید بهت نگفتم عشقم 

پسر: چیو ؟

دختر: من انروز در گیت دانشگاه منتظر ماشین بودم 

پسر: خب

دختر: یهو علی امد گفت اجی برسونمت منم دیدم دوست توعه قبول کردم

پسر: .... 

دختر: بخدا راس میگم

پسر: .....

دختر: چیه خب بخدا همین بود ک گفتم

پسر: پس چرا گفتی نمیشناسیش؟

دختر: اخه اصن یادم نبود بگم اما تو از کجا میدونستی ؟

پسر: چیو

دختر: اینکه منو رسوند تا خونه رو دیگ

پسر: ....

دختر: اون بهت گفت؟ اگه گفت دیه چی بهت گفت؟

پسر: میخوای بدونی

دختر: اره

پسر: اون چیزی بهم نگفت

دختر: یعنی چی

پسر: یعنی چی نداره اونروز من امده بودم در دانشگاه دنبالت

دختر: .... (.....)

پسر: ک دیدم سوار ماشینش شدی

دختر: دیدی دروغ نگفتم (یا خدا دیگ کشش نده)

پسر: بعد تعقبتون کردم 

دختر: ... (یا خدا نکنه فهمیده)

پسر: ک دیدم رفتی سمت پارک نرگس

دختر: ن بخدا اشتباه میکنی (قسم های دروغ)

پسر: ساکت هیچی نگو (با فریاد بلند)

پسر: دیدم قهوه گرفت رفتین سر صندلی دو نفره نشستین

پسر: اگه دوستم بود چرا دستتو انداختی گردنش

پسر: بهم بگو اگه دوستم بود چرا عکسات تو گوشیشه

پسر: بهم بگو چرا عکس تو رو اورد نشونم داد بهم گفت داداش نظرت در مورد عشقم چیه

پسر: امشب شب اخرمه همه چیزو اماده کردمه فکرامو هم کردمه

دختر: اشکان

پسر: هیچی نگو ناهید

دختر: ترخدا بخدا غلط کردم گوه خوردم

پسر: بسه خفه شو بسه هرچقدر باحام بازی کردی

دختر: بخدا غلط کردم تو رو خدا بخدا دست بزاری ب اشکانم من میدونم تو ها

پسر: خداحافظ

دختر: اشکانم عشقممممم

پسر: ی داد بلند ااااااااه

دختر: اشکان

دختر: اشکان نترسونم تو رو قران

دختر: غلط کردم تو رو قران گوه خوردم ی چیزی بگو

پسر: جیغ مامانش و خواهرش

دختر: یا خدا و گوشیو قطع کرد

لباساشو میپوشه زنگ میزنه آژانس میره در خونه اشکان 

میبنه همه همسایه ها جمع شدنه امبلانسو ....

میره سمت اتاق اشکان میبینه همه بالا سر اشکانن علی هم بالا سرشه 

دکتر دست اشکانو ول میکنه 

و میگه 

متاسفم غم اخرتون باشه

ناحید جیغ بلد یهو مادر اشکان خواهراشو همه جیغ میزنن شده بود اونجا مثه...

علی ک ناحیدو دید خیلی جا خورد

و نگاه کرد ب نامه ایی ک پیش علی افتاده

با گریه بلندش کرد و بازش کرد

نوشته بود این نامه رو ناحید فقط بخونه

علی نامه رو با گریه داد به ناحید 

ناحید بازش کرد نوشته بود

نویسنده: وبلاگ فازخونه

برای خواندن قسمت اول کلیک کنید

قسمت سوم داستان فردا شب

نظرات (۱)

اه زد حال نزن قسمت اخرو بزار دیگ
پاسخ:
حوصله ندارم تایپ کنم وقتم نمیکنم ا خب

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">