کافیه یه بار وقتى دارم

 آهنگ مورد علاقه مو گوش میدم

 بهم بگى 

"این روضه خونیا چیه گوش میدى؟"

 تا من دیگه هیچوقت جرات نکنم

 اونو کنارت گوش بدم 

کافیه یه بار وقتى لباس مورد علاقه مو پوشیدم

 بهم بگى    

  "ببر پس بده، این چه سلیقه ایه؟"

 تا من دیگه هیچوقت جرات نکنم

به سلیقه خودم لباس بخرم

کافیه یه بار وقتى شعر مورد علاقه مو برات خوندم 

بهم بگى

"این شر و ورارو واسه من نخون"

 تا من دیگه هیچوقت جرات نکنم

 برات چیزى بخونم

کافیه یه بار وقتى باهم میریم بیرون

 بهم     بگى

" اون یارو چى داره انقدر نگاش میکنى؟"

 تا من دیگه هیچوقت جرات نکنم

 سرمو کنارت بلند کنم

کافیه یه بار وقتى دارم

 تو یه جمعى با یکى از دوستام و آشناها حرف میزنم 

بهم بگى

" چى میگفت یارو انقدر هرهر و کرکر میکردین باهم؟" 

تا من دیگه هیچوقت جرات نکنم

 کنارت با هیچکس حرف بزنم

کافیه یه بار...

فقط یه بار این کارارو بکنى

و من دیگه هیچوقت جرات نکنم 

کنارت خودم باشم

همین خودِ لعنتى که عاشق اون آهنگ و لباس و شعر و آدما بود

همین خودى که میتونست همزمان هم خودش باشه،

 هم کنارت بمونه

همین من...

 همین منى که حالا نه خودمم،

نه اونى که تو میخواى 

و نمیدونم...

دیگه نمیدونم 

چى میخوام و 

میخوام چجورى باشم...

حتى یادم نیست کى بودم 

و چجورى بودم و

 چى دوست داشتم

و تو چه میفهمى کشتن یه آدم تو خودش چقدر میتونه 

وحشتناک و ساده باشه؟

چه میفهمى

 من همونجورى چقدر میتونست 

حالم بهتر باشه کنارت؟

چه میفهمى

 گم شدن و گیجى بین اونى که هستم 

و اونى که تو میخواستى 

باشم چقدر سخت و دردناکه؟

حالا من نه خودمم،

 نه اونى که تو میخواى

من یه ماشینم که داره 

طبق برنامه پیش میره

 تا یا خودش از کار بیفته یا تو...

حالا دیگه کى یادشه

 من واقعاً کى بودم

 و چى بودم 

و چى میخواستم؟

اما حداقل من یه نفر خوب میدونم

 این عدل نیست.

 این انصاف نیست.

من واسه این به دنیا نیومدم 

که تو بخواى

 منو تو چارچوب خودت جا بدى

من واسه قوانینِ تو به دنیا نیومدم

من میخوام خودم باشم

من میتونم خودم باشم

و از این لحظه به بعد

 من همیشه منم،

ولى تو هیچوقت خودت نخواهى بود