دلم خوش بود 

به احوال پرسی های گاه و بیگاهش

که مثلا؛

"سلام ، حال شما؟"

که بنویسم :"خوبم"

و در دل بگویم

مگر می شود تو باشی و خوب نباشم 

حال من با تو عالیست 


دلم خوش بود

به شب بخیرهای پُر مهرش

که مثلا ؛ 

"شب بخیر، خوب بخوابی"

که بنویسم همچنین 

و در دل بگویم 

تو که باشی خوب می خوابم آرام جانم 


دلم خوش بود به همین دلخوشی های اندک

حالا نه از احوال پرسی های گاه و بیگاه خبری هست 

و نه از شب بخیرهای پُر مهر


من مانده ام و من

و خاطراتی که پشت پلک چشمانم رژه می روند


تو را به خدا 

ناغافل وارد زندگی کسی نشوید

احساسش را به بازی نگیرید 

و تنهایی اش را از هم نپاشید

دل های شیشه ای را سنگ نزنید

مرهم اگر نمی شوید زخم نزنید...