عشق دوم بدبخت ترین موجود دنیاست.

ینی هر چقدر هم که عاشقت باشد باز دلت مثل گنجشک خیس میلرزد که نکند ... 

که نکند من برایش نقش فراموش کننده را داشته باشم؟ 

نکند وقتی در اغوش من چشم هایش را میبندد بوی لعنتی او را با تمام وجود استشمام میکند؟ نکند تمام کارهایی که با هم میکنیم را روزی با او کرده؟ 

نکند این زنگ های سر صبح لعنتی را که من همیشه خوابم به او هم میزده؟

نکند عکس های دونفره یشان را هر شب با بغض نگاه میکند؟

نکند اسم او را در اغوشم لو بدهد؟ 

اصلا همه ی اینها به کنار...

نکند برگردد؟

عشق دوم بدبخت ترین موجود دنیاست... =}🖐🏻