امروز 

راحت از کنارم می گذری 

اما نمی دانی

شاید سال های بعد

با شنیدن 

صدای سوزناکِ نی لبکِ چوپانی

یا آواز غمگین دخترکی پشت پنجره

و یا صدای حزین دوره گردی در کوچه ها


غمی دلت را چنگ زد

و یاد من افتادی


شاید سال های بعد

با دیدن تار مویی سفید میان موهایت

یاد سپیدهای بیقرارم افتادی

که چطور میان سیاهی روزهایم

خود نمایی می کرد 

و تو بی تفاوت 

از کنارشان می گذشتی


و شاید سال های بعد

در حالی که روزنامه می خوانی

دخترت عاشقانه های مرا

زیر لب زمزمه کند

و تو 

خیره به نوشته های روزنامه ات

به این فکر کنی

که خاکستر عشق 

با نسیمی شعله می کشد

و عشق عجیب ویرانگر است



تو سال ها بعد

خواهی فهمید 

که عاشقم بودی